خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
نگار دانش
آرشیو شده ها
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
لینک دوستان
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

و اکنون من یک ساله شدم!
چند متری راه میرم. می گم دد بابا ماما نه. کلی هم بامزه ام و خوردنی!
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام عزيزم
خوشگل خانم ديگه دو ماه ديگه مي شه يك سالت. ديگه داري خانوم مي شي الهي من قربونت برم كه هر چي بزرگ تر مي شي تو دل برو تر مي شي . دخترم كلي كارا ياد گرفته اول از همه كه منو بيچاره كرده قابل توجه خاله فرشته كه بهش گفتي پدر منو در بياره!!!!همش همه چيزو مي گيره و مي خواد ازش بره بالا و وايسه كه يه لحظه نمي شه تنهاش گذاشت . كلي هم رقصش بهتر شده تو روروك كه هست با پاهاشم مي رقصه . كلي برامون چشمك مي زنه و خودشو لوس مي كنه . وقتي مي خوام آرايش كنم اونم لوازم آرايشو البته با در بسته مي مالونه به صورتش . خلاصه جاي همتون خالي كه ببينيدش به قول مامانم البته مي گه كه جوجه تيغي بچشو نگاه مي كنه مي گه قربون بدن نرمت بشم . ولي به خدا مي دونم كه دل شما رو هم مي بره .
دو تا دندون پايينش هم در آمده و بامزه تر شده . الانم كه دارم مي نويسم همه سي دي ها رو پخش كرده دور و برش و داره از من مي ره بالا
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام عسل مامان
خانوم خوشگل ما کلی بزرگ شده نمی تونید فکر کنید چه کارا که نمی کنه با موبایل کلی می رقصه و دل همه رو می بره. تازه دنبالش که می کنم فرار می کنه . البته تو روروک 
تازه یواش یواش موهاشم داره حسابی در می یاد و بلند می شه . منم کلی بوس می کنه البته پر از تف همش تف تف می کنه و من کیف می کنم . راستی یادم رفت دیگه مامانم می گه .
الهی من فدات بشم بچم از الان رقاصه همش دلش می خواد دست بزنه و برقصه . تازه سرماخوردگیش خوب شده خیلی حالش بد بود . الهی مامان قربونت بره . دیگه وارد ۱۰ ماه شد و کلی داره خانوم می شه و تا دو ماه دیگه تولد یک سالگیشو جشن می گیریم .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام خوشگل خانومم اگه بدوني چقدر داري ناز مي شي ديگه كم كم دارم مي ميرم ديگه داره فضوليات شروع مي شه همچين كه ولت مي كنم همه جار مي ري تو اتاق تو اشپزخونه تازه اگه ولت كنن تو حموم مي ري . يه عالمه هم برام حرف مي زني .
عزيزم نمي دونم به كي رفتي كه عاشق بيروني وسط گريه اگه بدوني مي خوايم بريم بيرون از خوشحالي پر در مي ياري البته فكر كنم يه ذره به مامانت رفتي .
خانم خوشگله گاهي اوقات فكر مي كنم اگه يه روز بزرگ بشي و از پيش من بري بايد چه كار كنم ؟ از ناراحتي دق مي كنم . اگه روز نباشي ديگه شبم روز نمي شه . دلم مي خواد به همه جا برسي بايد به اين موضوع عادت كنم همون جوري كه مادر من يا هر مادر ديگه اي عادت كرد .
جوجوي خوشگل من چند روز ديگه هشت ماهت تموم مي شه و مي ري تو نه ماه . يه مدت زيادي هم هست كه مي خواد دندونات در بياد و نمي ياد بابا زود باش ديگه مردم .
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام خوشگل مامان
الان بیداریو همش داری واسه من غر می زنی که از پشت کامپیوتر بیام کنارو باهات بازی کنی .
عزیز خوشگلم دیگه چند روزه که داری یاد می گیری چند قدم چهار دست و پا راه بری . خانم خوشگلم داری یواش یواش بزرگ می شی و منو با اون چشمای نازت دیونه می کنی . اگه مامانم بگی دیگه تمومه . .. . . .. زود باش دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام عشق من
شاید بگی مامان تا حالا کجا بودی ولی خانم خانومای ما خودت می دونی که دسته گل خودت بود . نگار خانم ما سوار بر روروک خودش با یه تکون ساده می ره و سریع کامپیوترو از برق می کشه و دو شاخه رو می خواد بخوره تا می خوام بدوم و ازش بگیرم دیگه کنده و بعد از ۱۰ یا بیشتر بار که کند کاپیوتر رو سوزوند و بالاخره دوباره درستش کردیم و اولین خراب کاری زندگیشو شروع کرد .
آخ اگه بدونید که چه ناز شدم . دل همه رو می برم .
ایناهاشم راستی می دونید یه ذره حرفم می زنم ::::::::::::::
ب ب ...... د د ...... بابا ......... تازه نانایم می کنم و واسه مامانم می رقصم ..... سرسری هم می کنم
تازه دارم یواش یواش چهار دستو پا می شم . همه می گن خیلی زود دارم همه کار می کنم .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام عزيز مامان ديكه داري بزرك مي شي كلي حركاتت فرق كرده موهات داره بيشتر مي شه و همش فكر شيطوني كردني و خوابتم كم شده الهي قربونت برم همشم به مامان مي خندى
اينم منم در حال كريه كردن ببينيد . . .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٦ - نگار دانش
نگو نه مامان !
بگذار بايستم. بگذار راه بروم مي افتم اما باز بلند مي شوم. گريه مي كنم دردم مي گيرد ولي راه رفتن را ياد مي گيرم . نترس! همه همين كار را مي كنند.
نگو نه مامان !
بگذار خودم غذا بخورم . قاشق را دست خودم بده . غذايي كه خودم توي دهانم مي گذارم خوشمزه تر است. اطرافم را كثيف مي كنم به هم مي ريزم ولي من ياد مي گيرم خودم غذا بخورم!
نگو نه مامان !
صابون را بگذار توي دست خودم . ليف را به من بده . خودم مي شويم . عيب ندارد. من خيلي هم كثيف نيستم . بگذار خودم بكنم اين جوري خيلي كيف داره!
نگو نه مامان !
بگذار بعضي چيزها رو دستم بگيرم . بگذار بر دارم مراقب باش ولي بگذار شروع كنم . كنارم بنشين نگاهم كن ولي آرام باش؟ كمكم كن ولي نگو نه مامان!
نگو نه مامان !
بگذار بخوانم بگذار بدانم كمكم كن ! با من بخوان نشانم بده برايم حرف بزن از تجربياتت بگو اما نگو نه مامان بگذار بخوانم.
نگو نه مامان !
بگذار جلو بروم بگذار حرفم را بزنم فرصت بده لازم نيست تو به جاي من حرف بزني بگذار ياد بگيرم خودم از حقم دفاع كنم .
نگو نه مامان !
بگذار بجنگم بگذار بزنم كتك بخورم زندگي جنگ است . جنگ بازي حالا تجربه آينده است . بگذار آماده باشم بايد بتوانم بعدها مبارزه كنم . بايد پيروز بشوم . مي شوم نگران نباش . فقط بگذار بجنگم .
نگو نه مامان !
به من اطمينان بده . بگذار راه بروم بگذار خودم بخورم بگذار خودم بشويم بگذار بردارم بخوانم حرف بزنم و بجنگم بگذار زندگي را ياد بگيرم . نگو نه مامان نگو نه . فقط مراقبم باش !
راستي مامان هيچ وقت شمردي روزي چند بار به من مي گي : نه ؟
خوشگل مامان سعي خودمو مي كنم كه هيچ وقت بهت نه نگم و هميشه در كنارت باشم همون جوري كه تو دلت مي خواد . بهت قول مي دم فقط تا وقتي كه بتوني خودت از پس كارت بر بياي . عشق مامان اگه بدوني كه چقدر دوست دارم . يه عالمه آرزو ! تو هم به من قول بده به حرف من گوش مي كني و دختر خوب خوب و گل ماماني .
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - نگار دانش سلام اين عكس جديدمه خواب خواب بودم نمي دونم چرا مامان همش وقتي من خوابم ازم عكس مي گيره شايد وقت خواب خوشگل ترم .تازشم رفتم واكسنمم زدم خواب خواب بودم كه يهو خانمه يه سوزن فرو كرد تو پام زياد نفهميدم فقط يك دقه گريه كردم و بعد دوباره خوابيدم . 
سلام عزيز مامان
امروز رفتي و از كف پات خون گرفتن . خواب خواب بودي و با يك سوزن كوچولو از خواب ناز پروندنت و يه ذره گريه كردي . عزيز مامان فردا دو ماهت تموم مي شه . باورت مي شه نگاري ؟ روزا همين جوري داره تند و تند مي گذره و تو مي خواي هر روز كه مي گذره خودتو بيشتر تو دل مامان جا كني به قدري كه ديگه هيچ كس توش جا نشه و فقط و فقط خودت باشي و خودت . البته زياد كه فكر مي كنم بدم نيست اين همه جا براي همه بود و ولي هميشه . . . خودتو عشقه كه فقط تو دلم جاي خودته و خودت.
اگه مي دونستي چقدر عزيزي خيلي بيشتر از اينا خودتو برام لوس مي كردي
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - نگار دانش

این عکس از عکسای جدیدمه که مامانم تازه انداخته و من خواب خواب بودم می بینید چقدر خوشگلم ؟ تازه عکس پایینم خواب بودم ولی مشغول خندیدن .داشتم خواب می دیدم ولی به هیچ کس نمی گم چه خوابی . بین و من خداست و باید بین خودمون بمونه .
الهي مامان قربونت بره امروز بردمت با كالسكه بيرون و كلي كيف كردي و خيلي برات جالب بود بعد كه آمديم خونه كلي برامون حرف زدي و صداهاي جديد برامون در آوردي . فكر كنم از بيرون ياد گرفتي . همه صداهاتو ضبط كردم . بعدا كه بزرگ شدي برات مي زارم مامان جان . بووووووووووووووووووس

آخه تو رو خدا لوپامو نگاه كنيد
ببينيد چقدر بزرگ شدم
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام
من امروز حالم خيلي خوبه و همش به مامان مي خندم و دلشو مي برم . قراره امروز برم مهموني خيلي خوشحالم . البته چند تا مهموني تا حالا رفتم كه خيلي شلوغ كردم . ولي تصميم دارم كه امروز ساكت باشم حالا تا ببينم چي پيش مي ياد . تازشم شايد به مامانم بگم منو ببره مسافرت . بريم شمال اخه خيلي تعريف شنيدم و دوست دارم برم اونجا رو هم ببينم . دوست دارم برم دايي رو هم ببينم خيلي دوست داره منو ببينه . ديگه مي شه اولين مسافرت من .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - نگار دانش
سلام خوشگلم
الهی قربونت برم مامان گوش شیطون کر چند روزه خیلی خوش اخلاقی و همش به من می خندی اونم صدا دار وای که نمی دونی چه جیغایی تو خونه می زنم تنهایی. الهی فدات شم الانم دراز کشیدی جلوم و همین جوری داری منو نگاه می کنی و تعجب می کنی که مامانم داره چه کار می کنه . بزرگ که شدی می فهمی مامان . یه کارای بد دیگه هم می کنی که نمی تونم بگم .

سـلام عزيزم چند روز بود خيلي حالت خوب بود و كلي به مامان مي خنديدي ولي دوباره يه كوچولو ناراحتي . الهي من قـربونت برم مامان آخه چرا گريه مـي كني وقتي كه مي خواي گـريه كني اين قدر قيافت مظلـوم مي شه كه مي خوام بميرم كه فقط تو گريه نكني . 
همش خـدا رو شكر مي كنم كه تو رو به من داد . هميشه وقتي مي شنيدم كه يكي بچه دار شـده خيلي بهش حسـوديم مي شد چون با تمام وجود عـاشق بچه بودم و حالا من ! بچه من ! دختر من توي بقلم خـوابيده و من هنوزم كه هنوزه باورم نمي شه كه به آرزويي كه مي خـواستم رسيدم .
خوشگل مـامـان ديگه داري بزرگ مي شي و فـكر كنـم كه ديگه مـنو مي شنـاسي و همش به من مي خندي . آخرش منو ديونه مي كني . 
ديروزم رفتي خونه مامان بزرگت البته مامان بابا كلي اونجا گريه كردي ولي اولش خيلي خوش اخلاق بودي . مامان بزرگ و بابابزرگ هم كلي برات چيز ميز خريده بودن . 
سلام عزيزم
خيلي وقته كه برات ننوشتم . چند روزه كه خيلي خوش اخلاقي و همش به من مي خندي واي كه نمي دوني وقتي به من مي خندي چه حالي پيدا مي كنم فكر مي كنم كه الان از خوشحالي مي ميرم . حتما يه عكس از خندش مي گيرم و مي زارم تو صفحه .
راستي چهل روزگيتم تموم شد و روت آب چله هم ريختيم مامان بزرگت آمد و بردت حموم . الهي قربونت برم ديگه داري بزرگ مي شي
تازه مهموني ام رفتي عزيزم رفتي خونه ماماني و كلي بهمون خوش گذشت همه كلي باهات بازي كردن
زود بزرگ شو همش با هم بريم بيرون مامان جان
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - نگار دانش



